|
|
|
|
|
این حرفت همیشه در گوش من است : « قبل از این که به یاد هم بشینیم بهتر است کنار هم بشینیم ». این جمله را شاید هزاران بار از زبانت شنیدم و هیچ وقت آن را در مورد خودت مثال نزده ای ، تو پاکی ، تو بی توقع هستی ، تو از من " هیچ " نمی خواهی ... و من همیشه آزارت می دهم . تو بزرگی و من بسیار کوچک . تو پاکترین زن دنیا هستی ... نمی گذاری دست هایت را ببوسم . نمی گذاری باری از دوشت بردارم . دلم برای دست هایت می سوزد . هنوز هم به فکر بالش و ملحفه ی من هستی . هنوز هم برایت مهم است که من با تلویزیون چقدر فاصله دارم . تو همیشه کوه بوده ای برای من . تو وکیل مدافع من هستی . تو آبروی من هستی . افتخار می کنم که ایرانی هستم ، چون مادر ایرانی دارم . دوست دارم از تمام جوان های دنیا بپرسم : می دانید مادر ایرانی یعنی چه ؟ می دانید شکستن تخم مرغ و دود کردن اسپند یعنی چه ؟ بیمارداری و دعای خیر را می فهمید ؟ انرژی گرم یک زن را روی صورت خود احساس کرده اید ؟ دماوند می دانید کجاست ؟ می دانید چیست ؟ دماوند مادر ایرانی است . چیزی که ما داریم شما ندارید و انگار هیچ نداشته اید . پشت مادر ایرانی کوه است . الگوی او فاطمه ( س ) است و تکیه گاهش به دماوند . نمی دانم نسل بعدی مادر ایرانی ، مثل نسل مادران ما خواهد بود یا نه ؟ مبادا چند سال دیگر مادر ایرانی با مادر فرنگی تفاوت هایی داشته باشد . به همین خاطر دست ها را به آسمان بگیریم و از خدا بخواهیم به مادران ما عمری بدهد به اندازه ی عمر نوح ... و دعای دیگری داریم که امیدوارم دعای مستجاب همه ی ما باشد : اگر رفتنی هست - که هست - همه ی ما قبل از مادرانمان برویم . برایمان سخت است که مادر نبینیم . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 1 مرداد1384ساعت 21:39 توسط نسترن
|
|
||